محمد بن حسين البيهقي
643
تاريخ بيهقى ( فارسي )
داشتند هر چه خيارهتر 1 و كنيزكان شارهاى باريك در سفطهاى 2 نيكوتر از قصب 3 . و با ايشان پنج پيل نر آوردند و دو ماده نران با برگستوانهاى 4 ديبا و آيينههاى زرّين 5 و سيمين و مادگان با مهدهاى زر 6 و كمرها و ساختهاى مرصّع بجواهر 7 . و بيست اسب آوردند بر اثر پيلان با زينهاى زرّين ، نعل زر برزده 8 ، و ساختهاى مرصّع بجواهر بدخشى 9 و پيروزه ، اسبان گيلى 10 ؛ و دويست اسب خراسانى با جلهاى ديبا 11 ، و بيست عقاب و بيست شاهين . و هزار اشتر آوردند دويست با پالان و افسارهاى ابريشمين ، ديباها دركشيده در پالان 12 ، ديگر اسباب و جوال 13 سخت آراسته ، و سيصد اشتر از آن با محمل 14 و مهد ، و بيست با مهدهاى بزر 15 ؛ و پانصد هزار و سيصد پاره بلور از هر دستى ؛ و صد جفت گاو و بيست عقد گوهر سخت قيمتى و سيصد هزار مرواريد و دويست عدد چينى فغفورى 16 از صحن 17 و كاسه و غيره كه هريك از آن در سر كار 18 هيچ پادشاهى نديده بودند و دو هزار چينى ديگر از لنگرى 19 و كاسههاى كلان و خمرههاى چينى كلان و خرد و انواع ديگر ؛ و سيصد شادروان 20 و دويست خانه قالى و دويست خانه محفورى 21 . چون اين اصناف نعمت بمجلس خلافت و ميدان رسيد ، تكبيرى 22 از لشكر برآمد و دهل و بوق بزدند ، آن چنان كه كس مانند آن ياد نداشت و نخوانده بود و نشنوده ، هارون الرّشيد روى سوى يحيى برمكى كرد و گفت : اين چيزها كجا بود در روزگار پسرت فضل ؟ يحيى گفت : زندگانى امير المؤمنين دراز باد ، اين چيزها در روزگار امارت 23 پسرم در خانههاى خداوندان اين چيزها بود به شهرهاى عراق و خراسان . هارون الرّشيد ازين جواب سخت طيره 24 شد ، چنان كه آن هديه بر وى منغّص 25 شد و روى ترش كرد و برخاست از آن خضرا و برفت ، و آن چيزها از مجلس و ميدان ببردند به خزانهها و سرايها و ستورگاه و ساربانان رسانيدند . و خليفه سخت دژم بنشست از آن سخن يحيى ، كه هارون الرّشيد عاقل بود غور 26 آن دانست كه چه بود . و يحيى چون به خانه بازآمد ، فضل و جعفر پسرانش گفتند كه ما بندگانيم و نرسد ما را كه بر سخن و رأى پدر اعتراض كنيم ، ما سخت بترسيديم از آن سخن بىمحابا 27